غزل اربعین| ویکی پدیا فارسی

غزل اربعین

اربعین_حضرت زینب سلام الله

باور نمی کنم که رسیدم کنارِ تو
باور نمی کنم من و خاکِ دیارِ تو

یک اربعین گذشته و من پیر تر شدم
یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو

یک اربعین اسیرِ بلایم اسیرِ عشق
یک اربعین دچارِ فراقم دچار تو

یک اربعین دویده ام و زخم دیده ام
دنبالِ ناله های یتیمانِ زارِ تو

یک اربعین بجای همه سنگ خورده ام
یک اربعین شده بدنم داغدارِ تو

یک اربعین به گریه ی من خنده کرده اند
لبهای قاتلان تو و نیزه دارِ تو

مثل رباب مثل همه تار تر شده
چشمان خسته ی منِ چشم انتظار تو

روز تولدم که زدم خنده بر لبت
باور نداشتم که شوم سوگوار تو

با تیغ و تیر و دشنه تو را بوریا کنند
با سنگ و تازیانه مرا داغدار تو

یادم نمی رود به لبت آب آب بود
یادم نمی رود بدنِ نیزه زار تو

مانده صدای حرمله در گوش من هنوز
وقتی که نیزه زد به سرِ شیرخوار تو

حالا سرت کجاست که بالای سر روم؟
گریَم برایِ زخمِ تنِ بی شمار تو

من نذر کرده ام که بخوانم در علقمه
صد فاتحه برای یَلِ تکسوار تو

یک مشت خاک روی تو و من دعا کنان
شاید شوم نشانِ تو – سنگ مزار تو.....حسن لطفی